.

یه زمانی زندگی کند بود. من عجله داشتم و اون نداشت. الانم کنده ولی می‌بینمش که داره سرعت می‌گیره؛ الان که من به آهستگی خو کردم. لعنت بهش.

عکس از 13 اردیبهشت. یادم هست که اون روز از لمس آهستگی لحظه‌ها بدنم مورمور می‌شد؛ یادم هست که راه رفتن آبی رو اسلوموشن می‌دیدم.

+ نوشته شده در شنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۲۳:۲۸ توسط سیمیا | نظر بدهید
میم مهاجر
۱۰ مهر ۰۰ , ۲۳:۴۰

عکس پر از حس خوبه!

 

این فاصله‌ی بین گذر زمان و اتفاقات درون رو درک می‌کنم و به شدت بدم میاد ازش

از اتفاقات ‌‌نه،از خودم که گیر میفتم تو قالب زمان و حوادث و اجازه میدم تا حد زیادی کنترلم کنن

تا یه حدیش طبیعیه البته ولی من زیادی قفل می‌کنم گاهی

پاسخ :

برای خودمم پر از حس خوبه ولی از لحاظ هنر عکاسی افتضاحه. مهم‌ترین ایرادش هم کج بودن خط افقه :))) ولی من که ادعایی تو عکاسی ندارم هیچ‌وقت. اون روز هوا گرم بود و بارون غافل‌گیرمون کرد و رنگین‌کمون غافل‌گیرتر.

شاید نباید سعی کنیم خارج از قالب زمان و حوادث حرکت کنیم. منظورم اینه که همون‌ چیزی که گیرش افتادیم رو تا حد امکان کامل و دلخواه زندگی کنیم.
Busy Mind
۱۱ مهر ۰۰ , ۰۰:۰۸

به نظرم آهستگی صفت بدی نیستا!

تو دراز مدت خیلی خوب جواب میده.

فقط باید صبر داشت

پاسخ :

کاش همین‌طور باشه و کاش بتونم نگه‌اش دارم.
** آیه **
۱۱ مهر ۰۰ , ۰۱:۴۹

ولی من عجیب دوست دارم سرعت بگیره خیلی سرعت بگیره ... 

پاسخ :

کلا هرموقع دوست داری بره روی دور تند، حسابی کش میاد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان