ظرافت جوجه‌تیغی

خیلی خالی‌ام ولی احمق نیستم. می‌فهمم که این حجم توخالی با چیزهای خوبی پر نمی‌شود. الان هیچ‌جوری نیستم ولی دارم بدجوری می‌شوم و جوابی برای آدم‌هایی که فکر می‌کردند مرا می‌شناسند، ندارم. احساس سلامت نمی‌کنم و روش‌هایی که برای درست‌کردن خودم به ذهنم می‌رسند، به بقیه آسیب می‌زنند. از این‌جایش ترسناک‌تر می‌شود که بعضی از این روش‌ها، خودِ آسیب‌زدن‌اند. احتمالا تاثیر جامعه‌ای باشد که می‌گوید اگر گرگ نباشی دریده می‌شوی. در جمله‌ی قبلی کاملا قصد توجیه و تطهیر داشتم؛ اگر نه که... بگذریم. آدم‌ها نمی‌دانند چه محبتی بهشان می‌کنم که ازشان دور می‌شوم. نمی‌دانند این جوجه‌تیغی دست خودش نیست که وقتی احساس آسیب‌پذیری می‌کند، تیغ‌هایش را پرت می‌کند و تنها کاری که موقع آرامش قبل طوفان ازش برمی‌آید، خالی‌کردن اطرافش تا یک شعاع نسبتا مطمئن است. صحبتی باقی نمی‌ماند جز این‌ که متاسفم بابت مهربان‌های سمجی که به اصرار نزدیک می‌مانند و هدف این ترکش‌ها می‌شوند. بیشتر از این بلد نیستم ناراحت و دورشان کنم.

 

time, NF

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۳۹ توسط سیمیا | نظر بدهید

.

مقدر بود که من امروز این‌جا باشم. این را حالا می‌فهمم. چون یک روزی فکر می‌کردم دارم با تقدیرم می‌جنگم. مقدر بود که من امروز این‌جا باشم ولی نمی‌توانم فکرش را نکنم که اگر سال ۹۷ سرم را زیر انداخته بودم و راضی شده بودم و همان چیزی را که به من "داده شده بود" زندگی کرده بودم -کاری که زیاد هم از سیمیای امروز بعید نیست- من هم امروز آزمون علوم‌پایه داده بودم و از بهار فیزیوپات می‌شدم. ولی آن سال با دنیا سر لج افتادم. خواستم که بخواهم. هزینه‌ی اضافه دادم و حالا هم راهِ دورم یک سال دورتر شده ولی هیچ روزی را پشیمان نبوده‌ام. من دانشگاه قبلی را دوست نداشتم و اگر مانده بودم، هر روزش اکراه و تحمل بود. چون مگر من به عمرم چه چیزی را آن‌طور خواسته‌ام؟ اگر آن شعله را خاموش می‌کردم و می‌ماندم، می‌مردم. واقعا می‌مردم؛ حتی اگر آزمون امروز را می‌دادم و رنک می‌شدم.

پ.ن: در پاسخ به سوال احتمالی نازنینانی که نمی‌دانند، من سال ۹۷ از دانشگاه مرخصی گرفتم و دوباره کنکور دادم و بعد هم یک انصراف نسبتا پرهزینه و...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۵۷ توسط سیمیا | نظر بدهید

.

حالا همون‌طور که داری به "هیچ" فکر می‌کنی، همه‌ی دستمال‌های خیس رو از کنار تخت جمع کن و بریز توی سطل زباله، موهاتو ببند، صورتت رو بشور، گل‌ها رو آب بده و بشین به خوندن حلق و حنجره؛ که امتحان‌های پایان بلوک تنفس به تو نزدیک‌تر از چیزی هستند که فکرش رو می‌کنی.

پ.ن: ولی... گرچه می‌کوشم به هیچ نیندیشم، سنگینی همین هیچ هم مرا از پای درمی‌افکند. (شکسپیر)

+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۵۰ توسط سیمیا | نظر بدهید

نرگسانه‌های میان‌درسی (۲)

به قول لئو، برنامه‌های ما الان خستگی پشت میزی می‌شه که بوی نرگس می‌ده.

پ.ن: نرگسانه‌های میان‌درسی ۱ رو فکر نکنم کسی یادش باشه. توی اون عکس داشتم فیزیک می‌خوندم. حتی یادمه از مائده کامنت گرفتم که فیزیک گاج خوبه :) یاد باد!

پ.ن۲: امروز خوشحالم! تولد باباست :)) رفته بود درخت‌ها و گل‌های حیاط رو هرس کنه. یه کلاه هم گذاشته بود سرش. گفتم بابا شهریارا اوخشویسان :)) (شبیه شهریار شدی)

+ نوشته شده در دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۲۵ توسط سیمیا | نظر بدهید
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان